کدخبر: 50430 تاریخ انتشار

رازهای پنهان قتل غزاله از زبان آرمان

آرمان عبدالعالی پسری که به اتهام قتل دختر مورد علاقه اش غزاله قصاص شد چند هفته قبل در گفتگویی تلفنی ناگفته هایی از پرونده اش بازگو کرد. در این مطلب به بازخوانی گفتگو با آرمان می پردازیم.

رازهای پنهان قتل غزاله از زبان آرمان
بیشتر بخوانید:

به گزارش منیبان؛ آرمان عبدالعالی پسری که به اتهام قتل دختر مورد علاقه اش غزاله قصاص شد چند هفته قبل در گفتگویی تلفنی ناگفته هایی از پرونده اش بازگو کرد. در این مطلب به بازخوانی گفتگو با آرمان می پردازیم.

قبل از این حادثه رابطه ات با غزاله چطور بود و این حادثه چه تاثیری در زندگی ات گذاشت؟

قبل از این حادثه یکدیگر را دوست داشتیم. اما اشتباهی که متاسفانه من مرتکب شدم خیلی چیزها را خراب کرد. چند روز قبل آقای شهریاری، سرپرست دادسرای جنایی به زندان آمده بود. فیلمی از حرفهای مادر غزاله را به من نشان دادند که آنها ناراحت بودند. ناراحت از حواشی‌ای که در فضای مجازی مطرح شده بود. حرف من این است که باورکنید پدر و مادرم و وکلایم در این روزها تلاش زیادی برای نجات من انجام می‌دهند و بعضی حرف‌ها و کارهای‌شان از روی دلسوزی برای من است. اما کارهایی که انجام می‌دهند نه من در جریان آنها هستم و نه با من هماهنگ می‌کنند. آنها برای کمک به من این کارها را می کنند. من از خبرهای بیرون از زندان و چیزهایی که در شبکه های اجتماعی منتشر می شود بی خبرم و شاید یک هفته بعد متوجه می‌شوم. می دانم که این حرف‌ها و نامه ها خانواده غزاله را ناراحت کرده است. ممکن است این حرف‌ها را از چشم من ببینند اما باور کنید من از هیچ کدام از این نامه ها و اظهارنظرها اطلاعی ندارم. حتی نامه وکلا. از نامه ای هم که مدتی قبل از طرف خانواده ام منتشر شد اطلاعی نداشتم و آقای شهریاری درباره آن با من صحبت کرد.

حالا در زندان چه شرایطی داری و آیا از زمان اجرای حکم خبر داری؟

حالا که با شما صحبت می کنم (عصر سه شنبه) نمی دانم چه سرنوشتی برایم رقم خواهد خورد و ممکن است تا چند ساعت دیگر من را برای اجرای حکم دوباره به قرنطینه ببرند و صبح چهارشنبه قصاص شوم. شاید شما آخرین نفری باشید که با من صحبت می‌کند. ممکن است پیش از اجرای حکم این آخرین فرصت من برای حرف زدن باشد.

با پدر و مادر غزاله چه صحبتی داری؟

می خواهم از آنها بابت اتفاق تلخی که افتاده عذرخواهی کنم. با تصمیم اشتباهی که من گرفتم هم به آنها و هم به خانواده خودم و هم به خودم ظلم کردم. واقعا از پدر و مادر غزاله می خواهم که شانس دوباره‌ای برای زندگی کردن به من بدهند و من را ببخشند. الان که با شما صحبت می کنم بود و نبودم دست آنها است. در این مدت بارها در زندان با چند نفر دیگر ختم قرآن گرفتیم، ختم یس گرفتیم و از خدا خواستیم که رحمی به دل پدر و مادر غزاله بیندازد تا شاید من را ببخشند و از سر تقصیرم بگذرند. آنها خانواده محترمی هستند. اگر من را ببخشند، بزرگی و خوبی در حقم کرده اند. کار بدی کرده ام. اما پشیمانم. اشتباه کرده‌ام.

در یک ماه گذشته 5 مرتبه برای اجرای حکم به قرنطینه زندان منتقل شده ای. از شرایط قرنطینه و لحظاتی که در آنجا گذرانده ای صحبت کن.

معمولا یک یا دو روز قبل از زمان اجرای حکم، زندانی را به یک اتاق منتقل می کنند. ارتباطت با همه جا قطع می شود. فکر می‌کنی که تا یک یا دو روز دیگر یا حتی چند ساعت دیگر زنده نیستی. همین امروز (عصر روز سه‌شنبه) نمی دانم که دوباره قرار است به قرنطینه منتقل شوم و صبح فردا حکم اجرا شود یا نه. تا حالا 5 مرتبه برای اجرای حکم به قرنطینه رفته ام. یک بار هم دو سال قبل. حتی من را پای چوبه دار بردند و در آخرین لحظات پیش از اجرای حکم مسئولان توانستند از پدر و مادر غزاله مهلت بگیرند. هر باری که به قرنطینه رفته ام فکر کردم که دیگر برنمی گردم اما خدا خواست و باز هم فرصت دوباره ای برای زندگی به من داده شد.

در 5 مرتبه ای که برای اجرای حکم در قرنطینه بودی به چه چیزهایی فکر می کردی؟

(ابتدا نفس عمیقی می کشید و با کمی مکث ادامه می دهد) آنجا جایی است که آدم را می برند و نگه می دارند و چند ساعت بعد هم می برند پای چوبه دار برای اجرای حکم. در مدتی که در قرنطینه هستی همه روزهای عمرت مثل یک نوار از جلوی چشمانت رد می شود. از بچگی تا آخرین روز عمرت را مرور می کنی و نمی دانی که تا چند ساعت دیگر شانس زنده ماندن پیدا می کنی یا نه.

آیا وقتی برای اجرای حکم به قرنطینه منتقل شدی وصیت نامه هم نوشتی؟

در این مدت چون حس کردم به چوبه دار نزدیک هستم و تقریبا اجرای حکم را قطعی می دیدم یک مرتبه وصیت نامه نوشتم. در وصیت نامه ام از خانواده غزاله و پدر و مادر و برادرم عذرخواهی کردم و از خدا خواستم که از گناهم بگذرد. من هنوز به هجده سالگی هم نرسیده بودم که این حادثه اتفاق افتاد.

در این 5 مرتبه چه عاملی تو را از چوبه دار نجات داد و چطور شد که دوباره از قرنطینه به بند زندان برگشتی؟

دلیل اینکه این 5 مرتبه حکم اجرا نشد را خودم هم نمی دانم. حرفی به من زده نشده است. شاید این تنبیه من بخاطر اشتباهی باشد که مرتکب شده ام. البته شاید در برابر کاری که من کرده ام تنبیه کمی باشد. اما از خدا می خواهم که نجات پیدا کنم.

وقتی به بند زندان برمی گردی هم بندی هایت چه احساسی دارند و چه واکنشی نشان می دهند؟

همه از اینکه حکم اجرا نشده، خوشحال می شوند. صلوات می‌فرستند و دعا می کنند که خانواده غزاله مرا ببخشند.

در 8 سالی که در زندان هستی احتمالا تعدادی از زندانیان را دیده ای که قصاص شده اند. وقتی آنها را شب قبل از اجرای حکم به قرنطینه می برند در بند زندان چه شرایطی حاکم می شود و سایر زندانیان چه کار می کنند؟

کاری نمی شود کرد. همه ساکت می شوند و یک گوشه ای کز می‌کنند. دعا می کنند. قرآن می‌خوانند. کاری جز دعا کردن از کسی ساخته نیست. فقط به خدا توکل می کنیم.

در بیرون از زندان وقتی اعلام می شود که قرار است حکم قصاص آرمان اجرا شود افراد زیادی برای گرفتن رضایت سراغ خانواده غزاله می روند یا با آنها تماس می گیرند. حتی چند چهره مشهور هم در این کار پیش قدم شده اند. با این افراد چه صحبتی داری؟

در این مدت شنیدم که خیلی ها برای بخشیده شدن من تلاش زیادی کرده اند. من دست این افراد را می بوسم که بخاطر من تلاش می کنند و کمک حال من و خانواده ام هستند اما از آنها می خواهم که خانواده شکور را راحت بگذراند و آرامش را از آنها نگیرند. آنها در این مدت به اندازه کافی اذیت شده‌اند و نباید بیشتر آنها را اذیت کرد. شاید خدا بخواهد و آنها در خلوت خودشان به من رحم کنند و شاید از تقصیر من بگذرند. همه چیز را باید به خدا واگذار کرد.

شاید اگر پیکر غزاله‌ کشف می شد و او مزاری داشت خانواده‌اش به آرامش بیشتری می رسیدند. در این باره حرف ناگفته ای نداری؟

حالا فرصت خوبی برای صحبت کردن در این باره نیست. واقعیت همانی است که همیشه گفته‌ام. پدر و مادر غزاله حق دارند که هنوز هم به آرامش نرسیده اند. اگر غزاله مزاری داشت شاید آنها هم به آرامش می رسیدند. امیدوارم خدا کمک کند.

فکر می کنی تصمیم نهایی خانواده غزاله درباره تو چه باشد و اگر بخشیده شوی چه کار می کنی؟

اگر خانواده شکور محبت کنند، بزرگواری کنند و من را ببخشند واقعا تلاش می کنم مسیر تازه ای در زندگی ام انتخاب کنم. نمی دانید در شب‌هایی که در قرنطینه بودم چه بر من گذشت. در آنجا بود که با خودم عهد کردم اگر من را ببخشند و زندگی دوباره ای به من بدهند من هم این چرخه زندگی را ادامه بدهم. اگر خدا بخواهد و رضایت بگیرم به افرادی که برای ادامه زندگی به اعضای بدن نیاز دارند کمک می کنم. من حاضرم برای ادامه چرخه مهربانی و زندگی هر کاری بکنم. نیت کردم یک کلیه و بخشی از کبدم را به بیماران نیازمند اهدا کنم. از طرفی تلاش می کنیم درمانگاه یا مرکز درمانی به نام غزاله درست کنیم یا خیریه ای ثبت کنیم تا اسم غزاله هم به خوبی بماند.

همانطور که خودت گفتی ممکن است این آخرین حرفهایت با یک نفر در بیرون از زندان باشد. آخرین حرفت چیست؟

همه حرفم با خانواده غزاله است. می دانم که آنها در این مدت سختی زیادی کشیده‌اند. باید جای آنها بود تا فهمید که آنها در این چند سال چه کشیده اند. حق با آنها است. من حرفی برای دفاع کردن ندارم. هر تصمیمی که بگیرند حق دارند اما از آنها می‌خواهم از حق شان بگذرند. عمر دوباره ای به من بدهند. می‌دانم با اتفاقاتی که اخیرا در شبکه‌های اجتماعی افتاد رنجیده‌اند. اما باید بدانند که این کارها ربطی به من نداشته و من از هیچ کدام از این حرفها و نامه ها اطلاعی نداشتم. این اتفاقات ناخواسته باعث رنجش پدر و مادر غزاله شدند.

منبع: حادثه 24

وبگردی
ارسال نظر

پربیننده‌ترین