زن مطلقه: عاشق منصور شدم او متاهل بود!

دختر جوان که به دنبال ذره ای محبت می گشت، مجذوب عاشقانه های مرد متاهل شد که سرانجام خوبی نداشت.

زن مطلقه: عاشق منصور شدم او متاهل بود!
بیشتر بخوانید:

به گزارش منیبان؛ زنی برای رهایی از همسرش که قصد قتل او را داشت به کلانتری مشهد پناه آورد و گفت: اگر جیغ و دادهایم همسایه ها را خبر نمیکرد، شوهرم من را به قتل رسانده بود.

حسرت یک لباس شیک به دلم ماند

این زن 29 ساله با درباره سرگذشت زندگی خود به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: پدرم درآمد کمی داشت. مادرم هم به شدت مظلوم بود و دوست داشت با همان درآمد کم زندگی مان را مدیریت کند و در همه حال سعی داشت پدرم را خوشحال کند. حتی وقتی که چند سال بعد پدر با یک دختر بسیار جوان ازدواج کرد و سرش هوو آورد، مادرم واکنشی نشان نداد و باز هم کاری نمیکرد که پدرم ناراحت شود.  در این زمان هم مادرم ما را به ساده پوشی و زندگی با هزینه کم دعوت می کرد و در تمام طول زندگی آرزوی یک عروسک و لباس شیک به دلم ماند.

هاتف 12 سال از من بزرگتر بود/ شوهرم سرد بود!

16 ساله بودم که برایم خواستگار آمد. هاتف 12 سال از من بزرگتر بود. پدرم خیلی سریع با این وصلت موافقت کرد. بعد از ازدواج با هاتف که مرد سرد و بی احساسی بود هم رنگ محبت را ندیدم. هاتف نسبت به علایق و آرزوهای بی اهمیت بود و همه حرف های من را به باد تمسخر می گرفت. تمام اوقات فراغتم را با خانواده هاتف و جاری هایم که تقریبا هم سن و سال بودیم میگذراندم. مادر هاتف هم با اینکه دختری نداشت اما با من مثل دختر خودش رفتار میکرد و نسبت به بی اهمیتی های هاتف من را به صبر و آرامش دعوت میکردو میگفت همه چیز درست خواهد شد.

باردار نشدم/ به خانه مجردی دوستم رفتم

با گذشت 10 سال از ازدواجم با هاتف باردار نشدم و این موضوع رابطه من و هاتف را بسیار تحت تاثیر قرار داد. تا اینکه تصمیم به جدایی گرفتیم. پدرم به شدت مخالف این جدایی بود؛ چراکه نمی خواست من دوباره به خانه برگردم. به همین دلیل پس از طلاق گرفتن از هاتف با یکی دوستانم که مطلقه بود و مجردی زندگی میکرد همخانه شدم.

خیلی زود به عنوان فروشنده موبایل در یک فروشگاه مشغول به کار شدم تا از نظر مالی به مشکل برنخورم. در این حین با منصور آشنا شدم. او متاهل بود اما گفته بود که همسرش بیمار است و نمی تواند پاسخگوی نیاز های عاطفی او باشد. منصور شدیدا به من ابراز علاقه میکرد و با خریدن کادوهای متفاوت و رنگارنگ من را شیفته خود کرده بود.

عاشق منصور شدم/ او متاهل بود

چیزی نگذشت که به ازدواج با او پاسخ مثبت دادم. من که بسیار عاشق بچه دار شدن و مادر شدن بودم با گذشت یک سال باز هم به مراد دلم نرسیدم؛ چرا که منصور به شدت با این موضوع مخالفت میکرد. کم کم نسبت به منصور سرد شده بودم به خاطر بچه دار شدن با هم بحث میکردیم. تا اینکه یک شب با حال عجیبی وارد خانه شد و من را به باد کتک گرفت و با تهدید اینکه من را طلاق میدهد چاقویی برداشت و تا سر حد مرگ مرا کتک زد. اگر کمک همسایه ها نبود تا الان من را به قتل رسانده بود.  

بررسی های کارشناسی و اقدامات مشاوره ای این پرونده با صدور دستوری از سوی سرگرد جعفر عامری (رئیس کلانتری سپاد مشهد) به مشاوران دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

ت ت
کدخبر: 135263 تاریخ انتشار
در رسانه های دیگر بخوانید
ارسال نظر

پربیننده‌ترین
دیگر رسانه ها